صفحه اصلي | فهرست مقالات | مطالب جديد | خبرنامه | نقشه سايت | طراحي وب | جستجو | نسخه جديد سايت

صفحه اصلي | فهرست مقالات | مطالب جديد

 
بخش ویژه

هک رشد

تکنیک های توسعه و رشد سریع کسب و کار و استارتاپ ها



کفش پاشنه بلند ارزان

کفش پاشنه بلند ارزان ، خرید کفش پاشنه بلند ارزان ، خرید اینترنتی کفش پاشنه بلند ارزان ، فروشگاه کفش پاشنه بلند ارزان، فروشگاه اینترنتی کفش پاشنه بلند ارزان،

مدانیسا

لباس شب مدانيسا ، مانتو مدنيسا ، تونيك مدانيسا ، لباس سايز بزرگ مدانيسا ، مودانيسا ، لباس زنانه مدانيسا ، برند مدانيسا

دسته ها

  • هک رشد هکر رشد استارتاپ
  • ایمنی صنعتی
  • شش سیگما
  • شبکه های هوشمند توزیع برق
  • فیزیک
  • انرژی های تجدیدپذیر (نو )
  • نرم افزار مطلب Matlab
  • مهندسی کامپیوتر
  • متفرقه
  • ماشین - اخبار
  • طراحی سایت و سئو
  • ماشین - معرفی شرکتها
  • ماشین - معرفی ماشين سازان
  • ماشین - معرفی ماشين آْلات
  • برق-دانش آموزان
  • برق-مهندسی پزشکی
  • برق-فناوری اطلاعات
  • برق-مخابرات
  • برق-کنترل
  • برق-قدرت
  • برق-اتوماسیون
  • برق-الکترونیک
  • برق-عمومی
  • برق - هوش مصنوعی
  • ارتباط با صنعت2
  • سايت هاي مرتبط
  • احمد زيني هكر رشد
  • هك رشد
  • فيلدباس و اتوماسيون
  • شبكه فيزيك هوپا
  • كارگاه هواشناسي
  • مهندسي برق
  • مجله در مورد سنسورها
  • www.control.com
  • temperatures.com
  • مجله سلامت و زيبايي

  • كامپيوتر و احساسات ‌گفت‌وگو با ماروين مينسكي‌

    كامپيوتر و احساسات ‌گفت‌وگو با ماروين مينسكي‌

    برای نخستین بار، در سال 1956 جان مک‌کارتی یکی از اساتید ریاضیات دانشگاه Dartmouth در قالب پروژه تحقیقاتی تابستانه دانشگاه، نتایج گردآوری شده‌ای را در ارتباط با هوش مصنوعی منتشر ساخت.


    كامپيوتر و احساسات ‌گفت‌وگو با ماروين مينسكي‌
    ترجمه: هومن تحويلداري
    ماهنامه شبكه - آذر ۱۳۸۵ شماره 71

    اشاره :

    براي نخستين بار، در سال 1956 جان مك‌كارتي يكي از اساتيد رياضيات دانشگاه Dartmouth در قالب پروژه تحقيقاتي تابستانه دانشگاه، نتايج گردآوري شده‌اي را در ارتباط با هوش مصنوعي منتشر ساخت. پيشرفت‌هاي حاصل شده در زمينه رياضيات و فلسفه كه توسط افرادي مانند Alan Turing ،John von Neumann ،Herbert Simon ،Allen Newell و ديگر بزرگان علوم كامپيوتر حاصل شده است، دهه 1950 را به دوره‌اي سرشار از خوش‌بيني درباره هوش ماشيني مبدل نموده بود. در آن دوره محققان به اين باور رسيده بودند كه به زودي قادر خواهند بود كامپيوترها را به نحوي برنامه‌ريزي كنند كه شكل‌هاي مختلف شعور و منطق انساني را شبيه‌سازي كنند. سيستم‌هاي خبره، اطلاعات را با مهارت تمام به شكل منطق نمادين درخواهند آورد و شبكه‌هاي عصبي مصنوعي براي به‌دست‌آوردن پاسخ‌هاي صحيح، تربيت خواهند شد. اين فلسفه خوش‌بيني حتي در فرهنگ عامه مردم نيز رسوخ نمود و ‌HAL كامپيوتر هوشمند (و البته بسيار آشفته) در فيلم <اوديسه فضايي: 2001> ساخته استنلي كوبريك در سال 1968 به هنرپيشگان انساني فخرفروشي مي‌نمود.

    منبع: ام آي تي تكنولوژي ريويو

    با اين‌حال در اواخر دهه 1960 مشخص شد كه نزديك شدن به نوعي از شعور انساني حتي در حد عقل يك كودك براي كامپيوتر، نيازمند شبكه‌هاي بسيار پيچيده و بافته از معادلات منطقي يا ارتباطات عصبي خواهد بود. در اين مقطع محققان تصميم گرفتند در ساختار پژوهش‌هاي خود تجديد نظر نمايند. آنان با تقسيم مشكلات به قسمت‌هاي كوچك‌تر، روي نسخه‌برداري از اعمال ساده انساني مانند جابه‌جا كردن اسباب‌بازي توسط كودك (موضوع پروژه مشهور SHRDLU كه طي آن‌ تري وينوگراد، دانشمند علوم كامپيوتر دانشگاه استانفورد، جهت ساخت يك بازوي روباتيك از زبان طبيعي يا Natural Language استفاده نموده است) تمركز نمودند.

    در ماه جولاي گذشته ماروين مينسكي، مظهر دانشگاه MIT و يكي از همكاران مك‌كارتي در پروژه سال 1956، همراه با دانشمندان طراز اول سرتاسر جهان طي كنفرانسي در دانشگاه Dartmouth گرد هم آمدند و پنجاهمين سالگرد ابداع هوش مصنوعي را جشن گرفتند.

    مينسكي به همراه مك‌كارتي كنفرانس Dartmouth را افتتاح كرد و كار وينوگراد را تحسين نمود. با اين‌وجود وي در راستاي كشف مكانيزم‌هاي حقيقيِ  موجود در وراي منطق انساني، از هرگونه ساده‌‌انگاري در ارائه دستاوردها به شدت پرهيز مي‌كند. مينسكي در دهه 1970 ميلادي همكاري خود را با Seymour Papert در آزمايشگاه هوش مصنوعي MIT آغاز نمود و در آنجا سنگ بناي نظريه جامعه ذهن ‌(Society of Mind) را بنا نهاد. اين فرضيه ادعا مي‌كند لايه‌هايي از <عوامل> با اراده، و در عين حال فاقد شعور به اتفاق هم هوشياري و آگاهي را ايجاد مي‌نمايند.

    آخرين كتاب مينسكي اخيراً تحت عنوان The Emotion Machine منتشر شده‌است. در اين كتاب مينسكي ضمن بازتعريف ذهن انسان به عنوان <توده‌اي از منابع>، از آن به عنوان ماشين كوچكي تعبير كرده است كه بنا بر موقعيت، خاموش و روشن مي‌شود و باعث برانگيخته شدن احساسات و حالات روحي متفاوت در انسان مي‌گردد. پايگاه اينترنتي Technoligy Review به مناسبت پنجاه‌سالگي هوش مصنوعي با مينسكي گفت‌وگويي انجام داده است كه ترجمه آن را پيش‌رو داريد.

    گفتني است ماهنامه شبكه در صفحه <نيمرخ> شماره 59 زندگي و فعاليت‌هاي مينسكي را مورد بررسي قرار داده است.

    ●‌‌ آيا مي‌توانيد باور كنيد كه از برگزاري اولين جلسه هوش مصنوعي در Dartmouth پنجاه سال گذشته باشد؟ آيا گذشت پنج دهه را احساس مي‌كنيد؟

    ‌‌○ من در خلال اين پنجاه سال وقفه‌هاي زماني زيادي را تجربه نكردم. بنابراين پاسخ به اين سؤال برايم مشكل است.

    ●‌‌‌ كاملاً صحيح است. با اين‌حال نظر شما در مورد وضعيت  كنوني تحقيقات در زمينه هوش مصنوعي در مقايسه با آنچه كه در 1956 بود، چيست؟

    ○‌‌ آنچه مورد شگفتي من گرديده اين است كه چگونه افراد معدودي روي تئوري‌هاي سطح بالا در مورد نحوه تفكر كار مي‌كنند. اين مسئله باعث يأس و نااميدي بسيار بزرگي است. من در حال انتشار كتاب بزرگ و جديدي در مورد آنچه كه ما بايد به آن بينديشيم، هستم. چيزهايي مانند: چگونه يك كودك سه يا چهار ساله  داراي استدلا‌ل مبتني بر عقل سليم است. اما به نظر نمي‌رسد هيچ ماشيني بتواند اينگونه عمل نمايد. تفاوت اصلي در اينجا اين است كه اگر شما در فهم چيزي مشكلي داشته باشيد، معمولاً با خود مي‌گوييد: <چه مشكلي برايم پيش آمده ؟> يا <چه عاملي وقت مرا گرفته است؟> يا اين‌كه <چرا به اين شكل فكر كردن نتيجه نمي‌دهد؟ آيا راه ديگري براي تفكر وجود دارد كه احتمالاً بهتر باشد؟> 

    اما اغلب پروژه‌هاي هوش مصنوعي كه در سي چهل سال گذشته روي آن‌ها كار شده است، شامل هيچ‌گونه تفكر انعكاسي (Reflective Thinking) نيستند. تمام اين آزمايش‌ها در وضعيت‌هاي ثابتي صورت پذيرفته و نتيجه آن‌ها نيز فقط جمع‌آوري آمار و اطلاعات بوده است. حدود سه سال پيش ما كنفرانسي درباره ماهيت عرف ‌
    (Common sence) ترتيب داديم و در سرتاسر جهان تنها توانستيم يك دوجين از محققان را پيدا كنيم كه به موضوع علاقمند باشند.

    ‌ چرا مردم از مسئله Common sence گريزانند؟

    ‌‌○من فكر مي‌كنم مردم به دنبال موضوعاتي مي‌گردند كه در حال حاضر محبوبيت داشته باشند. آن‌گاه عمر و وقت خود را روي آن صرف مي‌نمايند. البته به نظر من اگر موضوعي نزد ديگران محبوب باشد، ديگر نيازي نيست كه شما روي آن كار كنيد. درباره فيزيك قضيه فرق مي‌كند. در اين حيطه مردم عقيده دارند: <اين تئوري خيلي خوب است، اما درباره اين يا آن موضوع صادق نيست. بنابراين بهتر است نگاهي به آن بيندازم.> اما زماني كه راجع به هوش مصنوعي تحقيقي انجام مي‌دهند، تنها توضيحي كه ارائه مي‌شود اين است كه برنامه آنان چه كاري را انجام مي‌دهد، اما هيچ‌گونه مطلبي درباره شرايط شكست برنامه يا انواع مشكلاتي كه اين برنامه مي‌تواند حل نمايد بيان نمي‌كنند.

    مردم به مشكلات مهمي كه سيستم آن‌ها قادر به حل آن‌ها نشده است،‌توجه نمي‌كنند. انسان داراي شبكه عصبي است كه براي مثال چنانچه به دنبال يك تاكسي هستيد، توجه روي يك شي‌ء زردرنگ و متحرك متمركز خواهد گرديد. اما هيچ‌كس سؤال نمي‌كند كه چگونه چنين شبكه‌هايي نمي‌توانند به پرسش‌هايي از نوع ديگر پاسخ بدهند.

    ●‌ با اين‌حال فهم عرف (Common sence) مشكل پيچيده‌تري است. آيا اين‌طور نيست؟ به نظر شما همين موضوع دليل رويگرداني بسياري از محققان هوش مصنوعي از اين حيطه و روي آوردن به حيطه‌هاي ديگر نيست؟

    ‌‌‌○‌‌ همين‌طور است. زماني كه در حال نوشتن كتاب جامعه ذهن بودم، چند سالي بود كه  روي ساخت كامپيوتري  كار مي‌كرديم كه يك داستان ساده كودكانه را بفهمد. اين داستان مي‌گويد: <ماري به ميهماني جك دعوت شده است . او گمان مي‌كند كه جك احتمالاً از يك كايت خوشش خواهد آمد.>  اگر شما سؤال كنيد: <چرا ماري به يك كايت فكر مي‌كرد؟> هر كسي پاسخ را مي‌داند: اين جشن احتمالاً يك جشن تولد است و اگر ماري به جشن خواهد رفت، به اين معني است كه به ميهماني دعوت شده است و هر كسي كه به ميهماني تولد دعوت بشود، بايد هديه‌اي با خود به همراه ببرد.
     
    اين هديه براي يك پسر جوان است. پس بايد چيزي باشد كه معمولاً پسرها دوست دارند. پسرها هم انواع مشخصي از اسباب‌بازي‌ها را دوست دارند. چيزهايي مانند چوب بيسبال، توپ و كايت. شما تمام اين مطالب را بايد بدانيد تا بتوانيد به سؤال اول پاسخ دهيد. ما بانك اطلاعات كوچكي ساختيم و برنامه را به فرمي اجرا كرديم كه بتواند برخي سؤال‌هاي ساده را بفهمد و به آن‌ها پاسخ دهد. ما اين‌كار را روي داستان ديگري امتحان كرديم، ولي برنامه نمي‌دانست كه چه كاري بايد انجام بدهد. برخي از ما به اين نتيجه رسيديم كه شما پيش از اين‌كه بتوانيد ماشيني بسازيد تا تفكري استدلالي انجام بدهد، مجبوريد چند ميليون چيز را بدانيد.

    ‌●‌
    حال كه مردم دريافته‌اند ساخت كامپيوتري هوشمند با ويژگي‌هاي نزديك به هوش انساني كار بسيار مشكلي است، آيا شما عقيده داريد كه برخي احتمالات خوشبينانه كه در دهه‌هاي 1950 و 1960 حول هوش مصنوعي شكل گرفتند، اينك از بين رفته‌اند؟

    ‌‌‌‌○‌‌ گمان نمي‌كنم واژه خوش‌بيني، كلمه صحيحي باشد. فكر مي‌كنم ما سؤالات خوبي را مطرح كرديم، اما به هر دليلي اكثر كساني كه روي آنچه خود هوش مصنوعي مي‌نامند كار مي‌كردند، جست‌وجو به دنبال يكي از اين راه‌حل‌هاي فراگير را آغاز نمودند. در فيزيك آنچه جواب داده است، قوانين نيوتن و پس از آن ماكسول و حالا هم تئوري‌هاي نسبيت و كوانتوم هستند. اما انسان‌ها داراي صد مركز مختلف ذهني هستند كه هر كدام با اندكي تفاوت نسبت به يكديگر كار مي‌كنند. شما مجبور نيستيد تنها روي يك راه‌حل فكر كنيد. بايد از دسته‌اي از ابزارها سود جست.

    ‌‌●‌
    عمده سرمايه‌هاي لازم جهت فعاليت‌هاي مرتبط با هوش مصنوعي از جانب آژانس پروژه‌هاي تحقيقاتي پيشرفته  تأمين مي‌شود. يعني مرجعي كه مشخصاً خواستار نتايج كاربردي و شفاف است. در واقع آن‌ها يكي از حاميان مالي كنفرانس هوش مصنوعي Dartmouth هستند. آن‌ها چگونه به تحقيقات هوش مصنوعي شكل مي‌بخشند؟

    ‌‌‌‌○‌‌‌ در اوايل آن‌ها از افراد پروژه پشتيباني مي‌كرد نه از طرح‌هاي پيشنهادي. از زمان شروع كار در سال 1963 پيشرفت‌هاي بسيار زيادي حاصل شد. مدت ده سال نتايجي كه من از آن‌ها صحبت مي‌كنم، واقعاً درخشان بودند تا اين‌كه در اوايل دهه 1970، اتفاق عجيبي افتاد. سناتور مايك منزفيلد كه يك ليبرال به تمام معني بود، تصميم گرفت كه وزارت دفاع ديگر از پژوهش‌هاي غيرنظامي پشتيباني نكند. به همين خاطر مسئوليت تبديل ARPA به DARPA و همين‌طور فشار جهت رقابت نكردن با صنعت و بخش خصوصي برعهده وي بود. از همان زمان ديگر وزارت دفاع نتوانست مشوق و پشتيبان پژوهشگران خيالباف و رويايي باشد.

    همزمان جامعه محققان ايالات‌متحده از اوايل دهه 1970 حيطه فعاليت‌هاي خود را محدود نمود. آزمايشگاه‌هاي بل، RCA و ديگران كاملاً از چنين فعاليت‌هايي كناره گرفتند. در اينجا اتفاق ديگري هم رخ داد؛ و آن، فراگير شدن تب تأسيس شركت و بنگاه‌هاي اقتصادي بود. در دهه 1980 بسياري از مردم شروع به ثبت حق مالكيت و انحصار مادي و معنوي اختراعات، اكتشافات و ايده‌هاي خود كردند و قدم در مسير توليد برداشتند. اين‌كار با كاهش عمومي در تعداد محققان جوان توا‡م گرديد: افرادي كه مي‌توانستند دانشمنداني خلا‌ق باشند، اينك به سوي وكالت و كسب و كار مي‌رفتند.

    با اين وضعيت ديگر به هيچ‌وجه امكان پشتيباني از تحقيقات در زمينه هوش مصنوعي وجود ندارد. اگر شما ايده خوبي در سر داريد، انتشار عمومي آن كار بسيار سختي است؛ زيرا مردم مي‌گويند: <تجربه عملي و آزمايش‌هاي شما در اين‌باره چه چيست؟> اما مشكل اساسي در زمينه عقل سليم اين است كه شما تا زماني كه بانك اطلاعات بزرگي نداشته باشيد، نخواهيد توانست آزمايشي انجام بدهيد. البته يك بانك به نام Cyc وجود دارد كه توسط Doug Lenat در 1985 ايجاد شد. ما هم بانكي به نام Open Mind داريم كه دسترسي به آن براي هر علاقمندي آزاد است. هر چند اين بانك اطلاعاتي هنوز به خوبي ساختاربندي نگرديده است. اين‌ها تمام نتايج تحقيقاتي هستند كه مي‌توان با بررسي آن‌ها دريافت كه چگونه مي‌شود بانكي همانند Open Mind به وجود آورد.

    ‌‌‌● اشاره كرديد كه يك كامپيوتر براي ايجاد ارتباطات منطقي و استدلالي نيازمند چند ميليون فقره اطلاعات است. اماLenat و همكاران وي دقيقاً روي همين موضوع كار مي‌كردند و سال‌ها مشغول تغذيه Cyc با معلومات استنتاجي بودند. با اين حساب چرا باز هم به بانك اطلاعات ديگري نياز است؟

    ○‌‌‌‌‌ زماني كه Lenat در سال 1985 كار Cyc را آغاز نمود، اين كار بسيار جاه‌طلبانه و بلندپروازانه بود؛ زيرا در آن زمان پرژوه مشابه ديگري در اين زمينه وجود نداشت. من و همكارانم تصميم گرفتيم صبر كنيم و منتظر نتيجه كار آنان بمانيم. پس از آن تا چند مدت خبري نبود.

    Lenat چند كار خيلي خوب انجام داد. مشكل اينجاست كه Cyc طريقه استفاده بسيار سختي دارد، اختصاصي است و حق‌مالكيت شخصي دارد. به خاطر همين، زياد مورد استفاده محققان قرار نگرفت. همچنين سيستم وي مشكلات زيادي هم دارد كه در اوايل كار مشخص نگرديدند؛ زيرا رقيبي براي آن وجود نداشت.

    آن‌ها Cyc را مستقل ساختند. به همين دليل عملاً اطلاعات زيادي ندارد. آيا وال يك پستاندار است يا يك ماهي؟ وال‌ها مشخصات ماهي‌گونه زيادي دارند. به همين دليل خيلي‌ها تعجب مي‌كنند اگر بشنوند كه وال يك پستاندار است. اما پاسخ صحيح اين است كه هر دوي اين‌ها مي‌تواند باشد. يك بانك اطلاعات با قوه استدلا‌ل، الزاماً نبايد به طور منطقي قائم بالذات باشد.

    كتابThe Emotion Machine اثر مينسكي با جلد گالينگور به همت انتشاراتSimonِSchuster در نوامبر 2006 منتشر شده است. وي مقدمه‌اي براي كتاب نوشته كه از اين نشاني 
    قابل‌دريافت است.

    بالاخره Lenat دريافت براي اين‌كه Cyc قادر باشد به پرسش‌هايي در زمينه‌هاي مختلف و متنوع ديگر پاسخ دهد، بايد آن را دوباره ساختاربندي نمايند. اما اين بانك اطلاعاتي اساساً براي يك عملكرد منطقي بسيار قوي و محكم نوشته شده و زبان آن هم جبرگزاره‌اي ‌(Predicate Calculus) است. اميد ما اين است كه بتوانيم سيستم Open Mind را قادر به كار با زبان طبيعي ‌(Natural Language) بنماييم؛ زباني كه البته شامل ابهاماتي نيز هست، اما اين ابهامات به جز جوانب منفي، جوانب مثبت نيز دارند.

    ‌‌‌‌●‌ لطفاً به چند مورد از سرفصل‌هاي اصلي يا توصيه‌هاي تحقيقاتي كه در كتاب خود، يعني The Emotion Machine ذكر نموده‌ايد، اشاره نماييد.

    ‌○‌‌ ايده اصلي در اين كتاب چيزي است كه من به آن <اشراف> مي‌گويم. تا زماني كه شما چيزي را از چند زاويه متفاوت مورد توجه و بررسي قرار ندهيد، احتمالاً پيشرفتي نخواهيد داشت. به همين خاطر توصيه كتاب، اين حقيقت است كه شما ناگزيريد قضايا را از چند طريق مختلف توصيف نماييد. من براي اين‌كار يك كلمه ساخته‌ام به نام: وقتي شما مطلبي را ارائه مي‌دهيد، بايد آن را از چند وجه مختلف توصيف كنيد و براي اين‌كار بايد بتوانيد بدون اين‌كه نيازي به فكر كردن داشته باشيد، توضيحات خود را از يك جنبه به جنبه ديگر تغيير بدهيد.
     
    موضوع دوم اين‌كه شما بايد چند راه مختلف هم براي فكر كردن داشته باشيد. مشكل ما با هوش مصنوعي اين است كه افرادي مي‌گويند كه مي‌خواهيم سيستمي را بر اساس استنتاج آماري (Statistical Inference) يا الگوريتم‌هاي ژنتيكي (Genetic Algorithms) يا هر چيز ديگري بسازيم.

    اين سيستم‌ها براي حل برخي از مشكلات مناسب هستند، نهتمام مشكلات. قصد اصلي از انتخاب عنوان The Emotion Machine براي اين كتاب اين است كه ما به چنين مسائلي احساسات (Emotion) مي‌گوييم، اما مردم آن‌ها را اضافاتي اسرارآميز براي تفكر عقلاني مي‌دانند. به نظر من حالات احساسي فقط روش ديگري از تفكر است.

    وقتي شما عصباني هستيد، برنامه‌ريزي بلندمدت خود را كنار مي‌گذاريد و سريع‌تر فكر مي‌كنيد. در اين حالت منابع ذهني ديگري را فعال مي‌سازيد. يك ماشين محتاج چند صد راه مختلف براي فكر كردن است، اما ما اين راه‌ها را چند صد حالت مختلف احساسي مي‌ناميم؛ نه چند صد راه مختلف براي فكر كردن. در اين كتاب بيست دستورالعمل مختلف درباره نحوه فكر كردن وجود دارد. با اين حال خواننده نياز به اطلاعات غني اضافه‌اي دارد تا تشخيص دهد كدام روش فكر كردن براي هر موقعيت مناسب است.

    ‌●‌ منظور شما اين است كه كامپيوترها هم بايد عصباني شوند؟

    ‌○‌‌‌‌ اگر كسي بر سر راه شما قرار گيرد و كنار نرود، شما مجبوريد به وي نهيب بزنيد تا او را وادار كنيد از شما بترسد. چنانچه شما عجله داشته باشيد، يا اگر به خاطر رد نشدنتان از سد معبرِ به وجود آمده اتفاق بدي براي شما بيفتد، اين يك راه كاملاً معقول و منطقي براي حل مشكلتان است. من پيشنهاد مي‌كنم بيست نام مختلف براي اين روش‌هاي تفكر پيدا كنيم. آن وقت مي‌توانيم كلمه عقلاني (Rational) را دور بيندازيم.

     

     

    منوي اصلي
  • صفحه اصلي
  • فهرست مقالات
  • مطالب جديد
  • خبرنامه
  • نقشه سايت
  • طراحي وب
  • جستجو
  • نسخه جديد سايت
  •  

    مطالب جديد
     

         
    Copyright © 2003 - 2017 by AutoIR iranresearch , All rights reserved. www.iranresearch.com www.iranresearch.ir www.autoir.ir Designed by Ahmad Zeini
    کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت autoir.ir می باشد