صفحه اصلي | فهرست مقالات | مطالب جديد | خبرنامه | نقشه سايت | طراحي وب | جستجو | نسخه جديد سايت

صفحه اصلي | فهرست مقالات | مطالب جديد

 
بخش ویژه

هک رشد

تکنیک های توسعه و رشد سریع کسب و کار و استارتاپ ها


دسته ها

  • هک رشد هکر رشد استارتاپ
  • ایمنی صنعتی
  • شش سیگما
  • شبکه های هوشمند توزیع برق
  • فیزیک
  • انرژی های تجدیدپذیر (نو )
  • نرم افزار مطلب Matlab
  • مهندسی کامپیوتر
  • متفرقه
  • ماشین - اخبار
  • طراحی سایت و سئو
  • ماشین - معرفی شرکتها
  • ماشین - معرفی ماشين سازان
  • ماشین - معرفی ماشين آْلات
  • برق-دانش آموزان
  • برق-مهندسی پزشکی
  • برق-فناوری اطلاعات
  • برق-مخابرات
  • برق-کنترل
  • برق-قدرت
  • برق-اتوماسیون
  • برق-الکترونیک
  • برق-عمومی
  • برق - هوش مصنوعی
  • ارتباط با صنعت2
  • سايت هاي مرتبط
  • احمد زيني هكر رشد
  • هك رشد
  • فيلدباس و اتوماسيون
  • شبكه فيزيك هوپا
  • كارگاه هواشناسي
  • مهندسي برق
  • مجله در مورد سنسورها
  • www.control.com
  • temperatures.com
  • مجله سلامت و زيبايي

  • شعري از عطار نيشابوري

     شعري از عطار نيشابوري

    فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری یکی ازعارفان و شاعران بلندنام ادبیات فارسی‌ در اواخر سدهٔ ششم و اوایل سدهٔ هفتم است.

    بخش: [متفرقه] بازديد : 288


    شعري از عطار نيشابوري


    فريدالدين ابوحامد محمد عطار نيشابوري يكي ازعارفان و شاعران بلندنام ادبيات فارسي‌ در اواخر سدهٔ ششم و اوايل سدهٔ هفتم است.


    او در سال ۵۱۳ هجري مطابق با ۱۱۱۹ ميلادي در روستاي كدكن (كنوني) در نزديكي نيشابور ديده به جهان گشود.

    نام او «محمد»، لقبش «فريد الدين» و كنيه‌اش «ابوحامد» بود و در شعرهايش بيشتر عطّار و گاهي نيز فريد تخلص كرده‌است. نام پدر عطّار ابراهيم (با كنيهٔ ابوبكر) و نام مادرش رابعه بود. پدرش از اهالي زروند كدكن در اطراف نيشابور خراسان بود. فريد الدين در سال ۵۱۳ هجري در نيشابور متولد شد، و در سال ۵۴۸ به علت حمله قوم مغول مانند بسياري از اهالي نيشابور به شهر شادياخ مهاجرت كرد. وي با ثروتي كه همراه داشته داروخانه‌اي را در آن شهر بنا نهاد كه در آن بيماران را معالجه مي‌كرد و در همان محل تعليمات طبابت، داروسازي و عرفان را از شيخ مجدالدين بغدادي فرا گرفت.

    وي يكي از پركارترين شاعران ايراني به شمار مي رود و بنا به نظر عارفان در زمينه عرفاني از مرتبه‌اي بالا برخوردار بوده‌است؛ چنانكه  مولوي درباره او مي‌فرمايد:

    هفت شهر عشق راعطار گشت ماهنوز اندر خم يك كوچه‌ايم

    درباره به پشت پازدن عطار به اموال دنيوي و راه زهد، گوشه گيري و تقوي را پيش گرفتن وي حكايات زيادي گفته شده‌است. ولي چيزي كه معلوم است اين است كه عطار پس از اين قضيه مريد شيخ ركن الدين اكاف نيشابوري مي‌گردد و تا پايان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسياري از عارفان زمان خويش همصحبت گشته و به گردآوري حكايات صوفيه و اهل سلوك پرداخته‌است. و بنا بر روايتي وي بيش از ۱۸۰ اثر مختلف به جاي گذاشته كه حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و مابقي  نثر است. عطار در سال ۶۱۸ يا ۶۱۹ و يا ۶۲۶ در حملهٔ مغولان شهيد گشت. شعر زير يكي از سروده هاي وي است:

     

     

    مجمعي كردند مرغان جهان
    آن چه بودند آشكارا و نهان

    جمله گفتند: «اين زمان در روزگار
    نيست خالي هيچ شهر از شهريار

    يكديگر را شايد ار ياري كنيم
    پادشاهي را طلب كاري كنيم»

    پس همه با جايگاهي مي آمدند
    سر به سر جوياي شاهي آمدند

    هد هد آشفته دل پر انتظار
    در ميان جمع آمد بي قرار

    گفت: «اي مرغان منم بي هيچ ريب
    هم بريد1 حضرت2 و هم پيك غيب

    پادشاه خويش را دانسته ام
    چون روم تنها چو نتوانسته ام

    ليك با من گر شما همره شويد
    محرم آن شاه و آن درگه شويد

    هست ما را پادشاهي بي خلاف
    در پس كوهي كه هست آن كوه قاف3

    نام او سيمرغ4 سلطان طيور
    او به ما نزديك و ما زو دور دور

    در حريم5 عزت است آرام او
    نيست حد هر زباني نام او

    صد هزاران پرده دارد بيشتر
    هم ز نور و هم ز ظلمت پيش تر

    هيچ دانايي كمال او نديد
    هيچ بينايي جمال او نديد

    بس كه خشكي بس كه دريا بر ره است
    تا نپنداري كه راهي كوته است

    شيرمردي بايد اين ره را شگرف
    ز آنكه ره دور است و دريا ژرف ژرف،

    جمله ي مرغان شدند آن جايگاه
    بي قراري از عزت آن پادشاه

    شوق او در جان ايشان كار كرد
    هر يكي بي صبري بسيار كرد

    عزم ره كردند و در پيش آمدند
    عاشق او، دشمن خويش آمدند

    ليك چون بس ره دراز و دور بود
    هر كسي از رفتنش رنجور بود

    گرچه ره را بود هر يك كارساز
    هر يكي عذري دگر گفتند باز

    جمله ي مرغان چو بشنيدند حال
    سر به سر كردند از هدهد سؤال

    كه:«اي سبق برده6 زما در رهبري
    ختم كرده بهتري و مهتري

    ما همه مشتي ضعيف و ناتوان
    بي پر و بال و نه تن نه توان

    كي رسيم آخر به سيمرغ رفيع
    گر رسد از ما كسي باشد بديع»

    هدهد آن گه گفت: «اي بي حاصلان
    عشق كي نيكو بود از بد دلان

    اي گدايان چند از اين بي حاصلي
    راست نايد عاشقي و بد دلي

    تو بدان كان گه كه سيمرغ از نقاب
    آشكارا كرد رخ چون آفتاب

    سايه ي خود كرد بر عالم نثار
    گشت چندين مرغ هر دم آشكار

    صورت مرغان عالم سر به سر
    سايه ي اوست اين بدان اي بي خبر

    ديده ي سيمرغ بين، گر نيستت
    دل چو آيينه منور نيستت

    چون همه مرغان شنودند اين سخن
    نيك پي بردند اسرار كهن

    جمله با سيمرغ نسبت يافتند
    لاجرم در سير رغبت يافتند

    زين سخن يكسر به ره باز آمدند
    جمله هم درد و هم آواز آمدند

    زو بپرسيدند: «اي استاد كار
    چون دهيم آخر در اين ره دادكار؟

    زان كه نبود در چنين علمي مقام
    از ضعيفان اين روش هرگز تمام»

    هدهد رهبر چنين گفت آن زمان
    كه: «آن كه عاشق شد نينديشد ز جان

    چون دل تو دشمن جان آمده ست
    جان برافشان ره به پايان آمده ست

    عشق را با كفر و با ايمان چه كار
    عاشقان را لحظه اي با جان چه كار

    عاشق آتش بر همه خرمن زند
    اره بر فرقش نهند او تن زند7

    درد و خون دل ببايد عشق را
    قصه اي مشكل بايد عشق را»

    چون شنودند اين سخن مرغان همه
    آن زمان گفتند ترك جان همه

    برد سيمرغ از دل ايشان قرار
    عشق در جانان يكي شد صد هزار

    عزم ره كردند عزمي بس درست
    ره سپردن را باستادند چست

    جمله گفتند: «اين زمان مارا به نقد8
    پيشوايي بايد اندر حل عقد9

    قرعه افكندند بس لايق فتاد
    قرعه شان بر هدهد عاشق فتاد

    جمله او را رهبر خود ساختند
    گر همي فرمود سر مي باختند

    هدهد هادي چو آمد پهلوان
    تاج بر فرقش نهادند آن زمان

    صد هزاران مرغ در راه آمدند
    سايه دان ماهي و ماه آمدند

    چون پديد آمد سر وادي ز راه
    النفير10 از آن نفير بر شد به ماه

    هيبتي زان راه بر جان اوفتاد
    آتشي در جان ايشان اوفتاد

    جمله ي مرغان ز هول و بيم راه
    بال و پر پُرخون برآوردند آه

    راه مي ديدند پايان ناپديد
    درد مي ديدند درمان ناپديد

    و آن همه مرغان همه آن جايگاه
    سر نهادند از سر حسرت به راه

    سال ها رفتند در شيب و فراز
    صرف شد در راهشان عمري دراز

    آخر الامر از ميان آن سپاه
    كم كسي ره برد تا آن پيشگاه

    باز بعضي بر سر كوه بلند
    تشنه جان دادند در گرم11 و گزند

    باز بعضي در بيابان را زتف آفتاب
    گشت پرها سوخته دل ها كباب

    باز بعضي در بيابان خشك لب
    تشنه در گرما بمردند از تعب12

    باز بعضي ز آرزوي دانه اي
    خويش را كشتند چون ديوانه اي

    باز بعضي سخت رنجور آمدند
    باز پس ماندند و مهجور آمدند

    باز بعضي از عجايب هاي13 راه
    باز استادند هم بر جايگاه

    باز بعضي در تماشاي طرب
    تن فرو دادند فارغ از طلب

    عاقبت از صد هزاران تا يكي
    بيش نرسيدند آن جا ز اندكي

    عالمي بر مرغ مي بردند راه
    بيش نرسيدند سي آن جايگاه

    سي تن بي بال و پر، رنجور و مست14
    دل شكسته جان شده، تن نادرست

    حضرتي ديدند بي وصف و صفت
    برتر از ادراك عقل و معرفت

    رقعه يي15 بنهاد پيش آن همه
    گفت: «برخوانيد تا پايان همه»

    چون نگه كردند آن سي مرغ زار
    در خط آن رقعه ي پر اعتبار16

    هر چه ايشان كرده بودند آن همه
    بود كرده نقش تا پايان همه

    كرده و ناكرده ي ديرينه شان
    پاك گشت و محو گشت از سينه شان

    چون نگه كردند آن سي مرغ زود
    بي شك آن سيمرغ آن سي مرغ بود

    خويش را ديدند سي مرغ تمام
    بود خود سيمرغ سي مرغ تمام

    چون به سوي سيمرغ كردندي نگاه
    بود اين سيمرغ اين كاين جايگاه

    ور به سوي خويش كردندي نظر
    بود اين سيمرغ ايشان آن دگر

    ور نظر در هر دو كردندي به هم
    هر دو يك سيمرغ بودي بيش و كم

    بود اين يك و آن يك بود اين
    در همه عالم كسي نشنود اين

    آن همه غرق تحير ماندند
    بي تفكر و ز تفكر ماندند17

    چون ندانستند هيچ از هيچ حال
    بي زفان كردند از حضرت سؤال

    كشف اين سر قوي درخواستنند
    حال مايي و تويي درخواستند

    بي زفان آمد از آن حضرت خطاب
    كاينه است اين حضرت چون آفتاب

    هر كه آيد خويشتن بيند در او
    جان و تن هم جان و تن بيند در او

    محو او گشتند آخر بر دوام
    سايه در خورسيد گم شد و السلام

    لاجرم اين جا سخن كوتاه شد
    رهرو و رهبر نماند و راه شد

     

     

     

     

     


    ----------------------------------------------------------------------------------------------------------
    پانوشت:
    1- بريد: قاصد، نامه بر، پيك
    2- حضرت: درگاه، پيشگاه، در اين جا درگاه حق تعالي.
    3- قاف: نام كوهي افسانه اي، قدما خيال مي كردند كه تمام خشكي هاي زمين به كوهي عظيم منتهي مي شود كه آن را قاف مي ناميدند و تصور مي كردند كه اين كوه گرداگرد خشكي كشيده شده است. قاف در اصطلاح عرفا، عالم كبريا و بي نيازي است
    4- سيمرغ: عنقا، نام مرغي افسانه اي است
    5- حريم: آن چه از پيرامون خانه و عمارت كه بدان متعلق باشد مكاني كه حمايت و دفاع از آن واجب باشد.، مكان امن .
    6- سبق: پيش بردن است در تاختن و تير انداختن. سبق بردن: پيشي گرفتن در مسابقه.
    7- تن زدن: خاموش شدن، سكوت كردن.
    8- به نقد: فعلاً، حالا
    9- حل و عقد: گشادن و بستن، انجام دادن امور.
    10- نفير: فرياد، ناله
    11- گرم: غم و اندوه، زحمت سخت، گرفتگي دل، دلگيري.
    12- تعب: خستگي، سختي، مشقت.
    13- عجايب ها: جمع عجيبه، قدما گاهي جمع هاي مكسر را با علامت هاي جمع فارسي دوباره جمع مي بسته اند.
    14- مُست" گله و شكايت، غم . اندوه.
    15- رقعه: كاغذي كه روي آن نويسند، مكتوب.
    16- اعتبار: پند گرفتن، عبرت گرفتن، ارزش.
    17- ماندن: خسته شدن، باز ماندن، عاجز شدن.


     

     

    منوي اصلي
  • صفحه اصلي
  • فهرست مقالات
  • مطالب جديد
  • خبرنامه
  • نقشه سايت
  • طراحي وب
  • جستجو
  • نسخه جديد سايت
  •  

    مطالب جديد
     

         
    Copyright © 2003 - 2017 by AutoIR iranresearch , All rights reserved. www.iranresearch.com www.iranresearch.ir www.autoir.ir Designed by Ahmad Zeini
    کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت autoir.ir می باشد